به نام دوست ...
دلم براي وبلاگم تنگ شده بود!!!
امروز 12 روزه که ننوشتم.
خدا به آدما سرمايه هاي بالقوه ي زيادي داده که آدما مي تونن اين سرمايه ها رو بالفعل کنن و بايد اين کارو درست انجام بدن.
آدما مي تونن ياد بگيرن ولي قرار نيست هرچيزي رو ياد بگيرن!
آدما مي تونن به شرايط مختلفشون عادت کنن ولي قرار نيست معتاد بشن!
آدما مي تونن فراموش کنن ولي قرار نيست حقوق و وظايفشون يادشون بره !
آدما مي تونن بشنون ولي قرار نيست هر چيزي رو بشنون ، مي تونن ببينن ولي قرار نيست هر چيزي رو ببين !!
آدما مي تونن وابسته بشن ولي قرار نيست به هر چيزي وابستگي پيدا کنن!
آدما ...
آدما مي تونن عبادت کنن ولي قرار نيست هر کسي رو ستايش کنن.
مي تونن بندگي کنن ولي قرار نيست بنده ي هر کسي بشن.
مي تونن شريک بشن ولي قرار نيست در هر کاري شراکت کنن.
آدما ...
خدا در همه ي ما سرمايه هاي عشق و عقل و تحليل رو وديعه گذاشته . قراره از اين امانت ها اون طوري استفاده کنيم که خالقش بهمون ياد داده . ياد مون بمونه آموخته هاي روز الست رو ...
و مهم ترين سرمايه ي هر آدمي دلشه . همون بنايي که هرچي بلرزه محکم تر مي شه ...
و ... والسلام!
يا لطيف !!
نه اينکه در قفس بسته باشد، ميل پريدنم نيست... انگيزه اي براي پريدن ندارم. چشم هايم مدتهاست کم سو شده اند. مي ترسم با اولين خيز نقش زمين شوم،بيفتم، بميرم!!!!
مي ترسم بميرم!!!
خودم را براي زنده ماندن زنده نگه داشته ام.
آه که چقدر ميله هاي قفس سختند... زخمي ام مي کنند... مدام ...
و من از بيم افتادن و مردن(!) درون قفس چه تند تند بال بال مي زنم که پرواز يادم نرود...و نمي دانم هجوم پرهاي من است از ميان ميله ها يا هجوم محبت شما!
سلام آقا!
دستتان را که هر شب جمعه بر پرهايم مي کشيد پرواز يادم مي آيد...
شما مي شناسيد اين ترس لعنتي را. مي دانيد کوچکيم را. مي فهميد ضعفم را...
کمکم کنيد به سمتتان "پر" بکشم...
السلام عليک يا علي بن موسي الرضا !!

دنيـا بـه زخـم، زخم وجودم نمک زده
ديـــگر دلـــم بـــراي ضــريح تولــک زده
هرلحظه آرزوي پريدن ! چه حيف که
تاريــــخ بالهــــاي من آقـــا کپـــک زده
مثـــل نـــگاه آينههـــاي حريـــم تـــو
نشکســته قلــب کوچــکم اماتـرک زده
“حالــا بهانه اي شـده آقـا بـراي ما،
دنيا به عاشقان خودش هم کلک زده”
در مي زنم اجازهي داخل شدن بده
آقـــا منـــم کلــاغ غريــب و فلــک زده
...
همين الان دارم از زيارت آقا بر مي گردم ... حرم باروني نيست، چشمايي که به حرم نگاه مي کنن خيس و باروني اند...
دلم لک زده براي حرم... دلم لک زده براي حرم ... دلم لک زده براي حرم ... مثل سيبي که نگاه مستقيم آفتاب روي گونه ش لکي سرخ يادگاري گذاشته باشه .
پس فردا روز زيارتي آقاست.
اذن دخول مي خونم ، چشمامو مي بندم ، دوباره باز مي کنم و حرم جلوي نگاه مبهم و بارون زده ي من قد علم مي کنه : ناخود آگاه خم مي شم، سلام امام رئوف!
شروع به زمزمه مي کنم: دوست دارم نيگات کنم تو هم منو نيگا کني ............... به آخراش مي رسم: حسرت زيارت جد تو مونده بر دلم ، چي مي شه اگه منو زائر کربلا کني؟؟؟؟
سلام آقا!
اومدم دست بوسي تون . اومدم ازتون تشکر کنم . اومدم روي ماه ضريحتونو ببوسم ، دلمو به پنجره هاش گره بزنم و ... برگردم.
سلام آقا!! 
به نام او ...
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار ...
همين الان تفأل زدم به حافظ . هم دلم خوشه و هم کارمو به خدا سپردم.
حالم خوبه (فقط کمي خسته ام!)
هوا بهاريه
روزگار خوبه
خدا هوامو داره ، پشتم بهش گرمه ، خيالم از بابتش راحته، داره بهم بهترين هديه رو مي ده.
خانواده ي فوق العاده اي دارم.
دوستام محشرن.
توي رشته اي درس مي خونم که دوست دارم.
به آينده خوش بينم.
هر روز دارم امتحان مي شم ( يعني خدا فراموشم نکرده)
زندگي و زيبايي هايي که خدا آفريده رو مي بينم و ازشون لذت مي برم.
صداي تسبيح کائنات رو کم و بيش مي شنوم و کيف مي کنم.
بنده ي خوبي نيستم و لي مولاي کريمي دارم.
الحمدلله!!!!!!!!!
کاش خدا ازم راضي باشه!
کاش قدر هديه ي بزرگ خدا رو بفهمم.
کاش خانواده م ازم راضي باشن.
کاش دوستام روم حساب کنن.
کاش بنده ي خوبي ، فرزند خوبي ، همسر خوبي ، شهروند خوبي ، دانشجوي خوبي ... کاش آدم خوبي باشم.
و...
الهي!
تو را که داند؟ که تو را تو داني . تو را نداند کس . تو را تو داني بس .................... 
به نامت ... اي آفتاب آينه دار جمال تو !!
و من يتوکل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره ... قد جعل الله لکل شيئٍ قدراً ................
هر چيزي قدري داره. قدري که ما نمي دونيم چيه ؟! ولي مي تونيم با دعا عوضش کنيم.
وکيل!
يادم باشه که :
1) وقتي وکيل مي گيرم بايد بهش اعتماد کنم و ديگه خودم توي کار دخالت نکنم!
2) وقتي کسي وکيلمه زودتر از موعد ازش نتيجه نمي خوام... بايد صبور باشم
3)وقتي وکيل هاي خوبي هستند که بدون حتي حق الوکاله به بهترين نحو ممکن کارمو راه مي اندازن منطقي نيست سراغ کس ديگه اي برم
4)اگه اين بهترين وکيل کار رو به نحوي غير از اون طوري که دوست داشتم جلو برد مطمئن باشم که اين به نفعم بوده.نکنه بي تابي کنم و آبرو ريزي راه بندازم!
5) يا نعم الوکيل!!
6)...
انت ...
اين چند وقته اساسي قفل کرده بودم . نه فرصت پست زدن پيدا مي کردم و نه حالشو ... خواستم به دعاي وداع ماه مبارک بپردازم که دست بر قضا رمضان من بي خداحافظي رفت ... خواستم عيد را تبريک بگم که به لطف خدا مست مهماني امام رضا شدم. خلاصه مي گذرد ايام ... اومده بودم تک نوشته هاي ريگ رو ادامه بدم که ديدم از ريگ هم ديگه خبري نيست !!!
...
انت ...
سلام خدا! توي کوچه هاي تو در توي فکر بد جوري گم شدم. دارم کم مي آرم . چشمام رو مي بندم و فکر مي کنم که از باب الرضا(ع) دارم وارد مي شم. اذن دخول مي خونم . حالا چه فرقي مي کنه که اين باب الرضا در حرم امام رضا باشه يا حرم اميرالمومنين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مهم حرم بودنشه. مهم اينه که امام آغوش لطفش رو به روي پيچيدگي فکرم باز کنه و کمکم کنه که خوب فکر کنم.
...
مرگ نزديکه!! از شب عيد فطر تا حالا مرتب دارم بهش نزديک تر مي شم. (مثل همه ) . از پسش بر نمي آم. وقتي که لحد رو مي گذارن. خاک رو مي ريزن و من مي مونم و کرم ها و مورچه ها و ... اون دو ملکي که ... مي شه يعني امام رضا(ع) هوامو نداشته باشه؟؟؟؟؟
...
کربلا فرصتي بي نظيره که هميشه آرزوي تکرارشو مي کشي...
کربلا دست محبت خداست که تو رو هر چند قرن ها دير ولي به جايي مي رسونه که امروز هم فرصت ياري هست...
کربلا ...
يا لا اله الا انت !!!
به نامت...
دوباره شروع شد .
دوباره از نو.
پياله و زلال آب و تشنگي و همه ي همه اش از تو ... ناز و بي خبري از من ...
دوباره شروع شد ...
چندي ست شيطان در زنجير شده است .
امروز من خودم نقش شيطان را بازي کردم.
راستي با من چه بايد بکني؟؟؟
راستي... ؟؟؟
دوباره افتتاح.
دوباره گشايش و گشايش و گشايش .
من خودم گره هاي جديد را مي زنم.
راستي با من چه بايد بکني؟؟؟
دوباره ...
سلام خدا !!
منم... ديوار!
يک سال ديگر هم گذشت و هيچ قابي از عشق و بازگشت بر من آويخته نشد ...
راستي خدا با من چه مي خواهي بکني؟؟؟
نگو که دوباره مي بخشي ام...
نگو که دوباره تو به جاي من حيا مي کني...
نگو که مي پوشاني همه چيز را ...
نگو که دوباره در آغوشم مي گيري ...
...
سلام خدا!!
و ان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبک.
و سرمايه ي من همين است و ... همين!
من لي غيرک ؟؟!!
به نامت ...

دوباره سفره ات هواي پهن شدن دارد و دوباره دعوتم مي کني...
به خود خود خود «بهشت». بهشتي که حق من نيست.
دوباره هواي افتتاح گرم مي شود.
دوباره سر قرآن کوچکم شلوغ مي شود.
سحر مي شود ... افطار مي شود ... سحر مي شود ...
دوباره شبهاي قدر... احيا.......
سلام خدا! من برگشتم.
بعد از يک سال چرخيدن دور خودم دوباره برگشتم سر سفره ات .
حالم خوب نيست اما خوب مي شوم وقتي که صاحبخانه ي مهماني تو باشي.
سلام خدا!!
شب قدر پارسال کربلا خواستم. پروازم دادي تا کربلا .
حالا من ريگ باد آورده اي هستم ... دلتنگ ... دلتنگ ... دلتنگ ...
سلام خدا!!!
من برگشتم. زمين در اين يک سال بارها دور خودش گشت مثل من. و ماه در اين يک سال بارها دور زمين گشت...
حقمان نبود. سلام ما را به ماه برسان و بگو ما شرمنده ايم.
سلام خدا ... نه اينکه به خودم برگشته باشم . شيطان را مي گويند زنجير کرده اي. آمدم بپرسم با نفسم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام خدا...
أللّهمّ إنّا نَرغَبُ إلَيکَ في دولَةٍ کَريمة ...
آمين!
به نامت...
بي تو جام شعر من اکنون
از شراب واژه ها خاليست........................
سلام آقا! تولدتون مبارک!!

دوباره نبمه ي شعبان شد...
يه نيمه ي شعبان ديگه بدون حضور شما...
... چقدر سخت و سنگينه نوشتن پست نيومدن شما... اونم درست وقتي که يک سال ديگه از ناخدايي شما روي اين زمين گرد مي گذره ... چه خوبه روزي که پست بزنيم:« سلام آقا! خوش اومديد»
ديشب که گريه کردم بوي دستاتون رو از گرمايي که روي شونه م نشست فهميدم.
صبح که نماز خوندم رد لبهاتون روي تربت کربلام مونده بود و خلوت من و جانمازم و ثارالله کوچکم رو غريبونه تر مي کرد.
ديروز که از گذر کند و خسته کننده ي زمان کلافه بودم ديدمتون که بيشتر از هزار ساله هر روز از امتحان صبر خدا سربلند تر بيرون مي آيد...شمايي که همه ي ما رو با همه ي کوتاهي هامون مي بينيد.
...
سلام آقا! تولدتون مبارک!!

دلم از نديدنتون گرفته. هرچند شما هستيدو منو مي بينيد.
دلم از نيومدنتون گرفته. هرچند نيومدن شما يعني نخواستن ما...
مي دونم که خواستن آداب داره ولي... شما پا زمين کوبيدن هاي کودکانه ي منو به حساب هيچ چيز جز ضعف و کوچيکيم نذاريد.
سلام آقا! تولدتون مبارک!!

مي گن تا اين دنياي لعنتي تو دل منه شما نمي آييد.
هر کار کردم نرفت (زورم بهش نرسيد)
شما که امير دلهاييد خودتون بيرونش کنيدو... براي هميشه تو دلم بنشينيد...
سلام آقا! تولدتون مبارک!!

به نامش...
يه بيماري هست به اسم سندرم فراموشي مزمن!
اين همون بيماريه که وبلاگ من توي ميهن بلاگ گرفت...
فراموش کردن از نعمتهاي بزرگ خداست. به خاطر سپردن هم...
...
اين يعني يه فرصت براي از نو راه انداختن دلم (که زنگار گرفته)!!
...
ولي دلم مي خواست خاطرات کربلامو داشته باشم. براي همينم از نو پستشون مي کنم.و...
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[2/5/1387- 4:32 ع] شب آرزوها
[12/4/1387- 4:36 ع] هو الشاهد...
[3/4/1387- 12:49 ص] نياز!
[31/3/1387- 5:22 ع] حمعه بازار
[آرشيو شده ها]










