به نامش...
يه شبي توي سال هست به نام شب آرزوها (ليله الرغائب) ... 
امسال هم مثل هر سال شب آرزوها رسيد.. غروب شد ، اذان شد. چند لحظه با دلم خلوت کردم و شروع کردم به آرزو کردن : براي خودم ، همسرم ، پدر و مادرم ، دوستام ...
حالا بعد از دو هفته فرصت کردم که فکر کنم به آرزوهاي پارسال. به شب آرزوهاي پارسال.
يادم افتاد که خدا امسال به من خيلي هديه ها داده.
يادم افتاد که از رجب پارسال تا امسال سه بار زيارت امام رضا رفتم و يک بار کربلا...
يادم افتاد که من ريگ باد آورده اي بودم که نسيمي منو به کربلا رسونده بود...
يادم افتاد که امسال خدا هديه ي بزرگي به من داده که من از شکرش غافلم...
يادم افتاد ...
راستي چطور بايد در عرض 8 روز براي رفتن به حج آماده شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الهي!
تو بي نظيري و من فراموشکار.
تو بخشنده اي و من ناشکر .
تو بزرگي و من کوچک ...
و کوچک جز به بزرگ پناه نمي برد ...
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[2/5/1387- 4:32 ع] شب آرزوها
[12/4/1387- 4:36 ع] هو الشاهد...
[3/4/1387- 12:49 ص] نياز!
[31/3/1387- 5:22 ع] حمعه بازار
[آرشيو شده ها]










